
شکست
۱۳۹۸-۰۵-۰۲بیش از پنج ساله چراغ اتاقم وقت شب خاموش نشده. اتاقم نور منعطف دو واتی داره که معمولا با توجه فضایی که میخوام توش باشم، ازش نور غیر مستقیم میگیرم. وقتی خونه باشم این نور کم من رو متوجه وسایل اضافی نمیکنه، حواس پرتی که کم باشه ذهنم راحتتره. وقتی نیستم این نور برای دیگران معنی داره: «از نور استفاده و جای من زندگی کنید تا به اندازه یک شب به درک من نزدیکتر بشید.» زاویهی تنظیم نور هر بار که از خونه خارج میشم، نشوندهنده آخرین پیامی که دوست دارم همه بدونند، شاید آخرین دریافت من از زندگی. گاهی رو کتاب روی میز، گاهی رو لب تاپی که همیشه روشنه، گاهی به روی یه عکس… اما امشب چراغ اتاقم خاموش کردم، حالا همه جا یکدست مشکی شده. پنج سال کتابهایی که جابهجا نشدند، لب تاپی که نامه های روش هیچ وقت خونده نشدند و زاویه هایی که حالا دیگه محو شدند. پنج سال شبهایی که کسی به من نزدیک نشد. مادرم میگه از اینکه نوری تو اتاقم نیست خوشحاله، چون حالا منم میتونم مثل همه شبا بخوابم. به پنجره که نگاه میکنم هنوز مقاومت خونه مقابل رو در برابر یکدستی تاریکی میبینم، شاید باید وقت بذارم تا اون رو هم مجاب کنم بهتره شبها چراغ خاموش کنه و به یکدستی کمک کنه. منم که نتونستم درکش کنم، حداقل اون شبیه ما بشه. امیدوارم وقتی دیدمش ازم نپرسه اگر ترکیب تک چراغ های آسمون با پسزمینه تاریکی که داره نباشه، یه صفحه کاملا مشکی دیگه چه ارزشی برای دیدن داره؟ چون مجبورم میشم اعتراف کنم «بدون اون تفاوتها اون صفحه دیگه هیچ ارزشی برای دیده شدن نداره»
• Hubble’s Spectacular Wide View of the Universe one of the widest views of the universe ever made.

