
سرو قهوه در بهشت
۱۴۰۴-۰۲-۲۵
رقصیدن در هنگام نبرد
۱۴۰۴-۰۳-۱۴ساعتی پیش آشنایی عزیز از تجربه خودش برام گفت که چطور در سال گذشته به مطالعه ادبیات برگشته. ترفندهایی ظاهرا ساده بود اما مثل همیشه وقتی یکی عمیقا میخواد بهم کمک کنه، حسش میکنم، برام ارزشمند میشه و به جانم میشینه.
تصور اینکه دوباره بتونم ادبیات و داستان بخونم خستگی روزم رو برده بود. از تخت به پشت میز کار برگشته بودم و گرمای سینهام رو حس میکردم. گرمایی که نشوندهنده احساسی عمیقتر و پیچیدهتر از ذوقی ساده و ذهنی بود. چت رو با احترام تموم کردم و گوشی رو به کناری پرت کردم. بلند شدم و به پشت سر برگشتم؛ کتابخونهای که هر کتابش بخشی از جانم حساب میشه نگاه کردم. در میان انبوه کتب، نگاهم به قفسه کوچک ادبیات افتاد و در همین حال و هوا که احساس میکردم از این لحظه است که داستان و ماجرای جدیدی در زندگی من شروع خواهد شد، برق رفت!
به سبک رونالدو که با افتخار برای پنالتی پشت توپ میایستد، رو به روی کتابخانهام ایستاده بودم اما در تاریکی مطلق خشکم زده بود. بله، در تاریکی مطلق بودم و شدیدترین جریان هستی، برق احساساتم بود که هر لحظه کمسوتر میشد. نمیتونم بگم چه ضربهای تجربه میکردم اما میتونم توصیف کنم. انگار با یاری برای دیدن « تایتانیک» به سینما رفتهای و دقیقا در صحنهی نوک کشتی که دیکاپریو به سمت دختر داستان میرود و تو آماده یک صحنه احساسی تمام عیار شدهای، نوزاد کنار دستی بیدار شده و شروع به ونگ زدن میکند. همین درد رو هم شبی که بدون هیچ آمادگی ۵۲ دقیقه درباره «شخصیت قهرمان» صحبت و ضبط میکردم و به بیش از ۲۰ کتاب، داستان و شعر اشاره کردم داشتم. آنجا هم در دقیقه آخر ضبط برق رفت … (اشاره به اینجا) چقدر دلم میخواست خودم حداقل اون ویس رو میشنیدم …
در حال حاضر خودم رو آروم کردم و در تاریکی و یأس به نام وزارتهای حکمرانی فکر میکنم. چقدر متناقض و چقدر تهی از پیشه و خویشکاری :
وزارت نیرو! وزارت صنعت! وزارت ارتباطات! وزارت رفاه! وزارت جوانان! وزارت پرورش! وزارت اقتصاد! وزارت فناوری! وزارت فرهنگ!
با خودم فکر میکنم عظمت این نامها کنار هم باید فردوسی را برای حماسهسرایی دیگری فرا بخواند اما نتیجه نامها برایش پوک و خالیتر از حماسه خواهند بود. یادم افتاد در پارسی نام دیگر وزارتخانه، دیوانخانه است و تازه اینجا بود که متوجه کژفهمی خود شدم. اینبار نامها را برای خود با تناسب نام دیوهای کهن یا نامهای اوستائی بازشناسی کردم تا با آنها بهتر ارتباط بگیرم :
وزارت نیرو = خانهی اپوش ( دیو خشکسالی)
وزارت صنعت = خانهی پس دیو ( دیویی که مردمان را از کار بازمیدارد)
وزارت ارتباطات = خانهی کسی نیست. شاید نیاکانمان متصور نبودند در ماورأ کسی هست که ارتباط را سخت میکند!
وزارت رفاه = خانهی دریوی ( دیو گدائی و دریوزگی)
وزارت جوانان = خانهی استوئیدات ( از دیوان آوردنده مرگ)
وزارت میراث فرهنگی = خانهی مرشئون ( دیو فراموشی)
وزارت اقتصاد = خانهی اکهتشدیو ( دیو انکار)
وزارت فناوری = خانهی زرمان ( دیو پیری)
وزارت فرهنگ = خانهی جهی ( دیو شهوتانگیز)
در نهایت شاکرم که با تلاش دیوانخانهها کسی به وادی « زندگی کردن» نرسیده است. اگر نه زبانم لال برای رفع مشکلاتش « وزارت زندگی» را تاسیس میکردند و احتمالا آن موقع وضعیت نگرانکننده میشد.

