
از نقاب « خود» خنجر خورده
۱۴۰۴-۰۵-۰۱
بودن و شدن ، زنانگی و مردانگی
۱۴۰۴-۰۶-۱۵این اولین بخش از نقشهی پنج قسمتی1مجموعه بلاگ هستش و در اون میخوایم درباره تبدیل شدن به دانشمند احساسات صحبت کنیم تا بعد بتونیم به دنیای احساسی خودمون سفر کنیم. راهنمای اصلی2منبع ما کتاب « هنر همه فن حریف شدن در احساسات» اثری از مارک براکت است.
از « قوی باش» تا « حساس نباش»
« قوی باش بابا!» « سخت نگیر، میگذره.» « چقدر حساسی تو!»
اگه این جملهها برات آشناست، تنها نیستی. انگار از بچگی یک سری قانون نانوشته بهمون یاد دادن که حس و حال ما چیز مهمی نیست و نشونه ضعفه. بهمون گفتن موفقیت یعنی « سرسخت بودن» و احساسات فقط یک سری مزاحم هستن که جلوی پیشرفتمون رو میگیرند. این طرز فکر یک درس خطرناک به ما داده: اینکه احساساتمون رو قورت بدیم، نادیده بگیریم و کلاً بیخیالشون بشیم و در نهایت، از احساسات خودمون خجالت بکشیم!
اما اگه کل این ماجرا اشتباه باشه چی؟ ماجراجوییهای جدید دانشمندان احساسات3تحقیقات جدید روانشناسان به دنیای احساسی انسانها، به خصوص سفرهای دکتر مارک براکت از دانشگاه ییل، تحول بزرگی در شناخت سرزمین ناشناخته احساسات برای ما به ارمغان آورده. این تحول با یک ایده خیلی ساده ولی مهم شروع میشه: اینکه به خودمون و بقیه اجازه بدیم هر حسی که داریم رو تجربه کنیم و احساساتمون رو به عنوان منبعی از خرد، ارتباط و حال خوب در آغوش بگیریم.
قبل از اینکه یاد بگیریم چطور احساساتمون رو مدیریت کنیم، اول باید بفهمیم که چرا نادیده گرفتن احساسات میتونه بهمون صدمه بزنه.
وقتی احساساتت رو قورت میدی، چه بلایی سرت میاد؟
نادیده گرفتن احساسات نشونه قوی بودن نیست؛ برعکس، یک کار خطرناکه که سلامتی و حال خوبمون رو ازمون میگیره. سرکوب کردن حسها یک کار بیدردسر و آروم نیست، بلکه یک فرآیند فعاله که کلی از انرژی ما رو میگیره و به روح، جسم و روابطمون آسیب میزنه. ماجراجوییهای دانشمندان احساسات نشون میده که وقتی احساساتمون رو سرکوب میکنیم این اتفاقها میفته:
آسیب به روح و روان: وقتی مدام احساساتت رو نادیده میگیری، مستقیم داری خودت رو به سمت اضطراب، افسردگی و یک جور بیحسی و کرختی عاطفی هل میدی. احساسات وقتی سرکوب میشن، غیبشون نمیزنه! بلکه اینکار باعث میشه توی چرخه فکرهای منفی و سرزنش کردن خودمون گیر کنیم و نتونیم حال خودمون رو خوب کنیم.
مختل کننده سلامتی بدن: تلاش دائمی برای قایم کردن احساسات، بدن رو در حالت آمادهباش یا همون « جنگ و گریز» قرار میده. یک ماجراجویی علمی « مطالعه علمی» نشون داده وقتی از آدمها خواستن موقع دیدن یک فیلم احساساتشون رو بروز ندن، سیستم عصبیشون طوری فعال شد که انگار تو یک موقعیت خطرناک و پراسترس قرار گرفتند. وقتی این حالت دائمی بشه، باعث مشکلات جدی مثل فشار خون بالا، ضعیف شدن سیستم ایمنی بدن و حتی بالا رفتن خطر حمله قلبی، سکته و سرطان میشه.
خراب شدن روابط اجتماعی: ابراز احساسات، پول رایج دنیای ارتباطات انسانهاست. وقتی ما احساساتمون رو پنهان میکنیم، انگار داریم راه ساختن یک رابطه عمیق و واقعی رو به روی خودمون میبندیم. این کار باعث سوءتفاهم، دعوا و تنهایی میشه. جالبه بدونی این فشار حتی به دیگران هم منتقل میشه! تحقیقات نشون داده حرف زدن با کسی که داره احساساتش رو سرکوب میکنه، برای طرف مقابل هم استرسزاست و فشار خونش رو بالا میبره!
کاهش قدرت ذهن: احساسات ما الکی نیستند؛ اونا یک جور جریان داده و اطلاعات حیاتی هستن. به ما میگن که چی برامون مهمه، به چی نیاز داریم و خط قرمزهامون کجاست. وقتی سرکوبشون میکنیم، این اطلاعات مهم رو از دست میدیم و این روی تصمیمگیری و حل مشکلاتمون اثر منفی میذاره. تازه، خودِ عمل سرکوب کردن کلی از انرژی ذهنی ما رو میگیره و دیگه توانی برای کارهای دیگه باقی نمیمونه.
یک راه بهتر: هوشی که باید بیشتر بهش توجه کنیم
سالهاست که به ما گفتن باهوش بودن ( IQ بالا) کلید موفقیته. اما تازگی میگن IQ به تنهایی کافی نیست. یک نوع هوش مهم دیگه هم وجود داره که بهش میگن هوش هیجانی یا EQ.
هوش هیجانی یعنی بلد باشی احساسات خودت رو بشناسی، بفهمی و طوری مدیریتشون کنی که استرست کم بشه، بهتر با دیگران حرف بزنی، باهاشون همدلی کنی، از پس چالشها بربیای و دعواها رو حل کنی.
اینا مهارتهای لوکس یا طاقچهای نیستند، بلکه مهارتهای کاملاً ضروری برای موفقیت تو زندگی شخصی، کاری و احساسی هستند. و بهترین قسمتش چیه؟ هوش هیجانی ذاتی نیست! یعنی مجموعهای از مهارتهاست که هر کسی میتونه یاد بگیره و توش استاد بشه.
هوش هیجانی بالا چه فایدههایی داره؟
بالا بردن هوش هیجانی فقط برای این نیست که « حس خوبی» داشته باشیم. یک استراتژی هوشمندانه برای ساختن یک زندگی سالمتر، موفقتر و با روابط بهتره. فایدههاش دقیقاً نقطه مقابل آسیبهای سرکوب کردنه.
عملکرد بهتر: ثابت شده که EQ بالا باعث موفقیت تحصیلی و شغلی میشه، جلوی فرسودگی رو میگیره و جو محیط کار و مدرسه رو بهتر میکنه. آدمهایی با EQ بالا رهبرهای بهتری هستن، بهتر تصمیم میگیرن و تو کارشون موفقترن.
سلامتی بیشتر: یکی از پایههای اصلی هوش هیجانی، مدیریت استرسه. این مهارت جلوی کلی از مشکلات جسمی رو میگیره. EQ بالا همیشه با اضطراب و افسردگی کمتر، و حال خوب و رضایت بیشتر از زندگی همراهه.
روابط قویتر: وقتی با احساسات خودت رفیق باشی، خیلی بهتر میتونی احساسات دیگران رو درک کنی و باهاشون همدل بشی. این کلید ساختن روابط قوی، مدیریت بهتر دعواها و داشتن دوستها و شبکههای حمایتیه که برای شاد بودن لازمه.
خب، تا اینجا فهمیدیم نادیده گرفتن احساسات چقدر بده و داشتن هوش هیجانی چقدر خوبه. اما سوال اصلی اینه که چطوری باید این کار رو انجام بدیم؟
در بخش بعدی میخواییم با چارچوب RULER آشنا بشیم : یک نقشه راه قدرتمند و کاربردی با پنج مهارت اصلی که به ما کمک میکنه مثل یک « دانشمند احساسات» در دنیای احساسی خودمون ماجراجویی کنیم.


